شيخ ذبيح الله محلاتى

234

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

از هبوط آدم ظهور پيدا كرد و در وجه تسميهء او بقريش اختلاف كرده‌اند بعضى گفته‌اند كه قريش نام دابه‌ايست كه بزرگترين جانوران دريا است و چون نضر بزرگترين قبيله بود چنين لقبى يافت و بعض ديگر گفته‌اند كه قريش مشتق از تقرش است و تقرش بمعنى كسب و تجارت است همانا نضر را اين شيوه بوده است ( و بعضى گفته‌اند تقرش بمعني تجمع است و چون نضر مردى بزرگ و با حصافت عقل بود و سيادت قوم داشت و پراكندگان قبيله را فراهم كرد و هر صباح بر سر خان او مجتمع مىشدند و خان او براى هر حاضر و بادى گسترده بود از اين وى را قريش لقب دادند و در ( مجمع البحرين ) در لغت قرش گويد سبب اينكه نضر بن كنانه را قريش گفته‌اند اين بود كه سوار بر كشتى شد در درياى هند و جانورى كه او را قريش مىگفته‌اند خواست تا كشتى را غرق كند و راه بر كشتى مسدود كرد و گفته‌اند قريش كسر مركبنا اين وقت نضر عمودى بر فرق قريش زد كه او را هلاك كرد و سرش را از تن دور نمود و از براى آن جانور گوشى بود همانند شراى كشتى در بزرگى و هيچ حيوانى بر او غالب نمىشد پس نضر او را به مكه آورد و بر سر كوه ابو قبيس او را نصب كرد و مردم از ديدن او تعجب مىكردند و مىگفته‌اند قتل النضر قريشا ازاين‌جهت اين نام قريش بر نضر بماند و اين نضر شبى در عالم رؤيا ديد كه درخت سبزى از پشت او رسته چنان كه شاخه‌هاى او سر بر آسمان كشيده و از اوراق و اغصان آن نور تابناك مىدرخشد و شمار شاخهاى آن از حوصله حساب بيرون است و در اطراف آن درخت قومى سفيدروى جاى دارند چون از خواب بيدار شد نزد كاهنى رفته و قصه خود را باز نموده آن كاهن گفت كه كرامت و شرافت در دودمان تو و حسب و نسب تو مسلم گرديده نضر عاتكه را تزويج كرد از او مالك بوجود آمد و نسب پيغمبر به مالك پيوند مىشود